خلوت انس

متن مرتبط با «تردید در ازدواج» در سایت خلوت انس نوشته شده است

چرا انقدر سخت آخه

  • نیلوبلاگ

    بدترین قسمت دنیا،جایی که واقعا از پا درت میاره و نفست رو بند میکنه وقتهایی هست که سر یه چند راهی ایستادی و نمیدونی کدوم راه درسته...نمیدونی انتهای کدومش به مقصدت میرسه.. بعضی وقتها هم تمام راهها به یه...

    ادامه مطلب
  • درد دل

  • نیلوبلاگ

    سلام... خیلی وقت بود که نیمدم اینجا برای درد و دل کردن..این مدت همش نق زدم و التماس کردم..امروز اما دلم گرفته... طول کشید تا زندگی بهم یاد داد برخلاف تصور سالهای کودکی دوران حیات یک انسان هیچ وقت ثابت...

    ادامه مطلب
  • درد دلهای مادرانه

  • نیلوبلاگ

    فرزندم مدتهاست که با تو سخن نگفته ام...دیگر از آمدنت نا امید شده ام...نمیدانم کجای دنیایی و صدا و احساس مرا درک میکنی یا نه...اگر از آنجا مرا میبینی و درک میکنی بیا... امروز دوباره من درجایی ایستاده ام که زندگی سخت ترین لحظاتش را برمن تحمیل میکند...دوباره روزگار دست سنگینش را بر گلویم گذاشته و فشار میدهد و من با گلویی پر از بغض در تلاشم تا راهی برای رهایی بیابم..نمیدانم چرا زندگی کمی ارام نمینشیند...بغض گلویم را گرفته دوست داشتم در دشتی به وسعت بیکران تنها باشم و با تمام وجودم فریاد برآورم که خ...

    ادامه مطلب
  • منتظرم برای جوانه ای کوچک در درونم

  • نیلوبلاگ

    امروزها حالم خوب است..ظاهرا همه چیز برطبق روال دارد پیش میرود..دلم تنها یک چیز را کم دار...

    ادامه مطلب
  • همچنان در انتظار داشتنش

  • نیلوبلاگ

    سلام...و دوباره سلام... خدایا مرسی بابت تمام اتفاقهای خوبی که تو این مدت افتاد...به بزرگی خودت قسم که ناشکر نیستم....ولی دو سال انتظار کشیدم... بازم صبر رو یاد نگرفتم...احساس میکنم دیگه ظرفیت صبرم تکمیل شده...خدایا خودت کارو درست کن...میدونم فقط به دست خودت هست که کارا ردیف میشه..به دست خود خودت... تو اراده کنی به چشم برهم زدنی کارا درست میشه....خدایا مغجزت رو نشونم بده...بذار از عطر خوش اعجازت بال در بیارم....خدایا طاقت ندارم تا ماه دیگه صبر کنم... دلم میخواد خبر خوبشو به مامانم بدم و برق شادی ...

    ادامه مطلب
  • تردید....

  • نیلوبلاگ

    و چقدر انتظار سخت است....نمیدانم طعم شیرین رسیدن به هدف را خواهم چشید یا نه....هنگامی که انتظار میکشی هر ثانیه اش به سان هزار سال برتو میگذرد و تو ناگزیر از پذیرش این بار سنگین زمانی....شاید انتظاری که میکشم خود بر خودم تحمیل نموده ام، نمیدانم این تلاشها ارزش نتیجه را دارد یا نه....و چه دشوار است تحمل این روزگار سخت هنگامی که عذاب وجدان هم چاشنی آن شود و به خاطر انتخاب تو، دیگری هم تاوان دهد...آه خدای من...خیلی سخت است....خدایا تاب تحملش را دادی اما دلم را چه کنم؟؟؟ دلم اسیر است....بی تاب و بی ق...

    ادامه مطلب